هر جـمعه کــه میــگذرد از کـنـار مـن
افــزوده مــیشود بـه تب انتـــظار مـن
هر صبحدم که میدمد از مشرق آفتاب
دارم امـیــــد اینکــه بیــاید نـگـار مــن
عمــرم کــفاف دیـدن روی تــرا نـــداد
باشـد که بـعد من گذری بر مـزار من
![]()



جمعه يعني شوق،يعني انتظار جمـعــه يعنـي طاق ابروي نـگار
جــمـعه يـعنـي غـروب غصه دار جمعه يعني مهدي چشم انتظار
جمـعه هــا بر ما دعا دارد حبيب در قــنــوتش ياد ما دارد حبـيــب
كـاش روزي بـه دست دلـبـــــرم ســـايه پـرچم بيفــتـد بــر سرم
![]()
![]()
![]()

1- آیة المنافق ثلاث : اذا
حدث کذب واذا وعد اخلف واذا اؤتمن خان
نشان منافق سه چیز است : 1 – سخن به دروغ بگوید . 2 – از وعده تخلف کند .3 –
در امانت خیانت نماید .
صحیح مسلم ، کتاب الایمان ، ح 89
2- لا ینال شفاعتی من اخر
الصلوة بعد وقتها
کسی که نماز را از وقتش تأخیر بیندازد، (فردای قیامت) به شفاعت من
نخواهدرسید
(بحارالانوار،ج،83ص20)
3- أبغض الحلال الی الله
الطلاق .
منفورترین چیزهای حلال در پیش خدا طلاق است .
سنن ابی داود ، کتاب الطلاق ، ح 1863
4- خَیرُ الأصحابِ مَن
قَلَّ شِقاقُهُ و کَثُرَ وِفاقُهُ.
بهترین یاران کسی است که ناسازگاریش اندک باشد و سازگاریش بسیار
(تنبیه الخواطر، ج2، ص123 )
5- ابن آدم اذا اصبحت
معافی فی بدنک آمنا فی سربک عندک قوت یومک فعلی الدنیاالعفاء .
فرزند آدم وقتی تن تو سالم است و خاطرت آسوده است و قوت یک روز خویش راداری
، جهانگر مباش .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ، ح 8740
6- ابن آدم عندک ما یکفیک
وانت تطلب ما یطغیک لا بقلیل تقنع ولا بکثیر تشبع .
فرزند آدم ، آنچه حاجت تو را رفع کند در دسترس خود داری و در پی آنچه تو را
به طغیان وا می دارد روز میگذاری ، به اندک قناعت نمیکنی و از بسیار سیر
نمی شوی .
کنز العمال ، ج 3 ، ص 782 ،
ح 8740
ادامه مطلب کلیک کنید!

عترت آمد از آیینه ام
کیست در غار حرای سینه ام
رگ رگم پیغام احمد می دهد
سینه ام بوی محمد می دهد
میلاد پیامبر اکرم و امام صادق (ع) تهنیت باد
—–
دلم به یاد تو امشب لبالب
از شور است
تو کیستی که حریمت چو کعبه مشهور است؟
میلاد نبی اکرم(ص) مبارک
—–
حق چو دید آن نور مطلق در
حضور
آفرید از نور او صد بحر نور
آفرینش را جز او مقصود نیست
پاک دامن تر زاو موجود نیست
میلاد نبی اکرم (ص) و امام صادق(ع)گرامی باد
—–

ادامه مطلب...
روزها نو نشده کهنه تر از دیروز است
گر کند یوسف زهرا نظری نوروز است
لحظه ها در تپش تاب و تب آمدنش
آسمان چشم به راه قدمش هر روز است
ای خدا کاش شود سال نوام عید فرج
که نگاهم نگران منتظر آن روز است
***


او را ديديم چونان بلازدگان عبايي خشن پوشيده و بر خاک نشسته، با جگري سوخته، همچون پدري فرزند از دست داده می گرید، اندوه از گونه هایش می بارد و چهره اش دگرگون شده، و جام چشمانش از اشک لبریز گشته است، می نالد و می گوید:
«آقای من! غیبت تو خواب را از چشمانم دور ساخته و بسترم را بر من تنگ کرده و آرامش دلم را از من ربوده است.
آقای من! غیبت تو درد و رنج مرا جاودانه ساخته و از دست دادن یاران یکی پس از دیگری پیوستگی و اجتماع ما را از بین برده است ... .»
بی صبرانه و حیرت زده پرسیدم : ای پسر پیامبر (ص) خداوند چشمانت را نگریاند، این ماتم و اشکباری از بهر چیست؟ حضرت آهی سوزناک کشید و فرمودند:« امروز صبح در کتاب (جفر) نگریستم و در ولادت پنهانی ـ قائم آل محمد(ص) ـ و ابتلای مومنین در دوران طولانی غیبت او اندیشیدم، بخاطر پدید آمدن تردیدها و مرتد شدن کثیری از مردم و کنار گذاشته شدن ولایت توسط آنان، دلم آزرده شد و اندوه بر من چیره گشت.»
(بخشی از روایت سدیر صیرفی بهمراهی ابوبصیر و مفضّل و ابان بن تفلب)
کمال الدین، شیخ صدوق، باب 33، حدیث 50
خدارامیپرستم تاتوهستی
توهستی باعث یکتاپرستی
توقرآنی ترین زن درجهانی
سخنگوی امام عاشقانی
میان هراذان وهراقامه
تراخوانیم تایوم القیامه
تواخت العشق ام الصبرهستی
توعاشق پروری توحق پرستی
زتوعقل وشعوروفهم
داریم
زتوازمادرتوسهم داریم

ادامه مطلب...
هرلحظه تاظهورشما گریه میکنم درروبروی آینه هاگریه میکنم
یک روزدرغریبی تان ذوب میشوم یعنی تمام داغ تراگریه میکنم
یک جمعه ازشروع سحربانبودنت یک ریزتانمازعشاگریه میکنم
رنگ تمام زندگیم جوردیگریست درسایه نگاه توتاگریه میکنم
هرچندکم ولی شبیه تودرگوشه دلم من هم برای کرب وبلاگریه میکنم
داردغروب می شود آقا نیامدی یامیکنی طلوع ویاگریه میکنم
این جمعه هم نیامدی وقول میدهم تاجمعه ظهورشماگریه میکنم
" شاعر : علیرضا لک "


این جمعه ها که ختم به مختار میشود
بدجور دل ، طالب دیدار می شود
ای منتقم بیا که به عالم نشان دهیم
شیعه عزیز است و جز او خوار می شود . . ..
ادامه مطلب...
بر من از خوی تو هر چند که بیداد رود چون رخ خوب تو بینم همه از یاد رود
گره از طره ی پرچین مگشا پیش صبا عمر صد دلشده مپسند که بر باد رود
تا به کی عاشق مهجور به امید وصال بر سر کو تو شاد آید و ناشاد رود
نقش شیرین رودازسنگ ولی ممکن نیست که خیال رخش از خاطر فرهاد رود
خاک بادا سر من در ره آن سرو روان که گرفتاری من بیند و آزاد رود
جز به ویرانه ی غم جا نکند مرغ دلم جغد از آن نسیت که در منزل آباد رود
دل به آن غمزه ی خونریز کشد جامی را صید را چون اجل آید سوی صیاد رود
(جامي )

جلسه این هفته مجمع الذاکرین
بحر طویل امام زمان (علیه السلام )
عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است چرا آب به گلدان نرسیده است چرا لحظه باران نرسیده است به هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است به ایمان نرسیده است و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیده است بگو حافظ دلخشته ز شیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گم گشته کنعان نرسیده است ، چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است ، دل عشق ترک خورد گل زخم نمک خورد زمین مرد زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد زمین مرد خداوند گواه است دل چشم به راه است که در حصرت یک پلک نگاه است ولی حیف نصیبم فقط آه است تویی آئینه روی من بی چاره سیاه است
و جا دارد از این شرم بمیرم که بمیرم

کامل بحر طویل در ادامه مطلب کلیک کنید .
ادامه مطلب...
مجمع الذاكرين منجي

تصاویر عاشورایی ادامه مطلب جالب ودیدنی
ادامه مطلب...
دهه اول محرم بهترین فرصت برای خود سنجی است تا ببینیم که در کدام صف ایستاده ایم. در صف استکبار جهانی یزید وار به رقص می پردازیم یا با مولای خود عهدی با خون می بندیم و کربلا را درک می کنیم. یا لیتنا کنا معکم....
عاشورای سال گذشته ثابت شد که یزیدیان هنوز عقده ها در دل دارند و پرچم خیمه حسن علیه اسلام را به آتش می کشند هر چند نام حسین در شناسنامه دارند. سال قبل معلوم شد که خالق کربلا هنوز هل من ناصر می طلبد. پس لبیک گویان حسین تا فرصت باقی است بشتابید. که از قیام توابین و حرکت مختار بعد از کربلا چه سود؟! آن حرکتها ناشی از حسرت و ندامت بود چون از غافله عشق جا ماندند.
خدایا! به ما توفیق عهد با حسین و وفای به آن را عطا فرما.

ســـلام مــن بــه مـحـرم، مـحـرم گــــل زهــرا
ادامه شعر کلیک کنید ادامه مطلب را
ادامه مطلب...

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
ادامه .................
ادامه مطلب...
![]()
آوار غم بر شانه های شهر را بنگر / شعری بخوان آرامشی پیدا کند این درد . . .
.
.
غروب جمعه رسیده است و باز تنهایی / غروب این همه غربت چرا نمی آیی؟!
زمین به دور سرم چرخ می زند پس کی / تمام می شود این روزهای یلدایی . . . ؟
ادامه مطلب...



